محمد بن على ظهيرى سمرقندى
31
سندباد نامه ( فارسى )
بيت آن روز مباد هرگز اى جان و جهان * كز وصل تو محروم شود اين دل و جان هرگز روزى مباد « 1 » كه عروس ملك از زيور عدل شاه عاطل ماند و از لباس فضل و كرم او عارى گردد و اميد از فضل آفريدگار ، آن است كه وارث اعمار و اعمال ما بندگان ، بقاى دولت و دوام سلطنت شاه باشد و مبادا كه اسماع ما بندگان ، نعيب غراب فراق استماع كند و اگر پادشاه را ارادت خلفى شايسته و عقبى رشيد است ، اين « 2 » تمنّا به صفاى طويّت و خلوص نيّت و عرض دادن حاجت به درگاه اكرم الاكرمين و ارحم الرّاحمين ميسّر و مهيّا شود و چون خلاصهء مقصود و زبدهء مطلوب ، آسايش ضعفا و آرامش رعايا و صلاح مردمان و فراغ بال و حسن حال ايشان است ، از كمال لطف الهى ، اجابت اين دعا و افادت اين تمنّا ، غريب و بديع نباشد . چنان كه مىفرمايد ، قوله - عزّ و جلّ - : ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ 1 . شاه چون اين مقدّمات بشنيد ، صدقات و صلات به زهّاد و عبّاد « 3 » فرستاد و نذور خيرات و نوافل طاعات بجاى آورد و چون خسرو سيّارگان ، سيمرغوار در پس كوه قاف افق « 4 » پنهان شد و بر وطاى كحلى آسمان « 5 » ، ستارگان درفشان شدند ، به موضعى متبرّك و بقعهاى مبارك درآمد و وظايف صلوات و شرايط طاعات اقامت كرد و به زبان تضرّع و بيان تخشّع ، قصّهء « 6 » نيازمندى شرح داد « 7 » و رقعهء حاجت به سرادق جلال او فرستاد « 8 » و گفت : اى كريمى كه متحيّران باديهء حيرت و سرگشتگان تيه ضلالت از حرم كرم تو عنايت و رعايت طلب مىكنند ، مكنون ضماير و مضمون سراير بر تو پوشيده نيست ، از كرم تو سزد كه حاجت من به اجابت مقرون گردانى . چون صبح صادق از مطلع آفتاب « 9 » ، شارق گشت ، اعلام خورشيد پيدا آمد و رايات « 10 » تير و ناهيد ناپيدا شد ، شاه با مخدّره خلوتى كرد « 11 » . مضاى « 12 » تقدير با صفاى تدبير موافق افتاد و به ازدواج ابوين امتزاج مائين حاصل
--> ( 1 ) . آتش : مباد روزى ( 2 ) . آتش : آن ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : « عبّاد » ندارد ( 4 ) . ازمير : « افق » ندارد ( 5 ) . ازمير : « آسمان » ندارد ( 6 ) . ازمير : شرط قصه ( 7 ) . ازمير : « شرح داد » ندارد ( 8 ) . آتش : عرضه داشت ( 9 ) . آتش : آفاق ( 10 ) . ازمير : رايت ( 11 ) . ازمير : ساخت ( 12 ) . آتش : و مضاى